خرید بک لینک
دلت که گرفت

به کسی نگو

بگذار تمامی غم هایت با اشک هایت فرو ریزند

دلت که گرفت

به خودت پناه ببرمبادا اجازه دهی دستان دیگریتسلایت دهند

به یاد بیاور حضور این دستان همیشگی نیست

به یاد بیاور همین دستانی که امروز رهایت کردند نیز روزی برای تسلا آمده بودند

دلت که گرفت

بغضت را رها کن در تنهایی و خلوتت ، یاران همیشه یار نیستند

بگذار رازهایت برای همیشه راز باقی بمانند

که کسی محرم اسرار نیستدر اینزمانه ی غریب

محرمان امروز نامحرمان فردایندو سنگی برای صبوری باقی نمانده

سنگ صبوران کلید به دست در کمین نشسته اند

که مُهر بگشایند از درد دل هایت تا سنگی شوند و ببارند بر دل غمبارت

دلت که گرفت

فریاد کن در سینه ات

بگذار این درد در سینه ات بپیچد مبادا اجازه دهی راهی به بیرون بیابد

بگذار برای همیشه در تو باقی بماند

دلت که گرفت…….

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 0:8 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34

صفحه بندی