
مردی که ساعت ها به عکست خیره میشود
قربان صدقه ات میرود
چشمانت را میبوسد
میان دلشوره میخندد
دیوانه نیست
دلتنگ شده است
تو در عکس هایت ادویل تزریق کرده ای!
که اینگونه رام میشود
که موهایت را از روی صورتت کنار میزند
که آرایشت را پاک میکند
که این جنون را گریه میکند
فریاد میکشد
بهانه ات را میگیرد
پاسخ سکوت دیوار را با فنجان میدهد
تو در عکس هایت میخندیو بی خبری که خنده هایت...
وارث آشفته بازار شعرهای مردی هستند....
که برای تک تک لحظات بودنت نقشه میکشد.
+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 1:56 |
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی