حرف که میزنی
رزسرخی
در برف می شکفد.
من شاعر میشوم
و هواپیمای خورشیدی کوچکی
از خواب زمستانی واژه هایم میگذرد.
تو تنها مسافر آینده ای
که به اکنون ام باز میگردی.
حرف که میزنی
از خود میپرسم:
آیا ما در جهان های موازی
با هم نبوده ایم؟
برچسب:
نویسنده: محمد فراهانی