انبوه نگاهت آهوانه
دزدیده نگاه تو مرا کشت
آن لحظه که می روی به خانه
می ریخت شلال گیسوانت
با شانۀ باد روی شانه
در کوچه به جز من و تو کس نیست
دستی بکشم به موت یا نه؟
بر خنگ خیال من نشستی
ای ماه وش عزیزدانه
از گردش چشم تو نمانیم
ما را چه به گردش زمانه
برچسب: شاعرانه,
نویسنده: محمد فراهانی