تنهاتر از همیشه...
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 16:09
من اینجاباز هم تنهاتر از همیشه باز خاطراتت به سمت تنهاییامهجوم میآورند و باز خاطره های تنهاییام دیگر خاطرهها به تکرار روزهایم عادت کردهاند دیگر تمامی لحظات زندگیم را میشناسند باز تنها شدهام خاطراتت تمام میشوند سکوت تلخی روزهای خستهام را فرا میگیرند باز تنها میشوم اما نه ،شاید تنهاتر از همیشه.... + ن...
بی پروا بگویم " دوستت دارم "...
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 12:22
هنوز نیامده دارد دستِ دلم را میخواند پاییز را می گویم آنقدر هوای دوست داشتنت را این حوالی می آورد که دلم نمی آید خودم را به آن راه بزنم و اظهار بی تفاوتی کنم..! می ترسم دلبری هایش بیشتر شود و مرا وادار کند بی پروا به تو بگویم " دوستت دارم ".... + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در سه شنبه سی ام آبان ۱۳...
گاهی خیال می کنم...
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 12:22
گاهی خیال میکنم از من بریده ای بهتر ز من برای دلت برگزیده ای؟ از خود سوال میکنم آیا چه کرده ام؟ در فکر فرو می روم از من چه دیده ای؟ فرصت نمیدهی که کمی دردل کنم ... گویا ازین نمونه مکرر شنیده ای ... از من عبور میکنی و دم نمیزنی ... تنهادلم خوش است که شایدندیده ای ... یک روز می رسد که در آغوش گیرمت هر...
مَردی که ساعتها به عکست خیره میشود...
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 12:22
مردی که ساعت ها به عکست خیره میشود قربان صدقه ات میرودچشمانت را میبوسدمیان دلشوره میخندد دیوانه نیست دلتنگ شده است تو در عکس هایت ادویل تزریق کرده ای! که اینگونه رام میشودکه موهایت را از روی صورتت کنار میزندکه آرایشت را پاک میکند که این جنون را گریه میکندفریاد میکشد بهانه ات را میگیردپاسخ سکوت دیوار...
صفر عاشقی...
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 12:22
صفر عاشقي....چه انتظار بيهوده ايست!وقتي كه حتي هيچ ساعت و دقيقه ايي نيستمناين دخترك بي تاب شاعردلم ميخواهد " تو "مخاطب خاصِ " من " باشي..... + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 2:49 |
محبوب من...!
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 23:06
محبوب من ! بعد از تو گیجم بی قرارم خالی ام منگم بر داربستی از چه خواهد شد چه خواهم کرد آونگم سازی غریبم من که در هر پرده ام هر زخمه بنوازد لحن همایون تو می اید برون از ضرب و آهنگم تو جرأت رو کردن خود را به من بخشیده ای ورنه آیینه ای پنهان درون خو
كجا دنبال مفهومي براي عشق ميگردي؟...
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 3:27
گم می كنم هر روزُ و پیدا می كنم هر شب بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو كه این یخ كرده را از بی كسی، ها می كنم هر شب
شبيه صبح در بارش باران...
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 3:27
می آیی و در من طلوع می کنی شبیه صبح در بارش باران می آیی تا دوباره از چشم هایت شروع شوم و من دوباره همان می شوم همان منِ با تو کاش همیشه خواب هایم به حقیقتِ صبح می رسید..... + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 3:29 |
تسليت به ايران...
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 3:27
و خدايا قَسَمَت خواهم داد به درختان بلند، به شكوهِ لبخند بر لب پير زني نا اميد به صداي نفس خسته آب به همين جام شراب بيش از اين زهر ميفشان تو به كام ايران + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 14:6 |
تو گفتي من غير از ديگرانم...
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 3:27
تو گفتی:« من به غیر از دیگرانـــــم چُـــنینم در وفاداری، چنـانـــــــــم. » تو غیر از دیگران بودی که امـــــــروز نه میدانی، نه میپرسی نشانــــــــم! + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 11:36 |
بی “ تو “ بخدا نفس کشیدن سخت است...
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 3:27
گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است با زور مسکن قوی خوابیدن با دلهره از خواب پریدن سخت است عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود تا درک کنی که دل بریدن سخت است بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است هر روز سر کوچه
نگو دوستت دارم....
-
تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 4:17
نگو دوستت دارم انسان اين واژه ِ تَرَک خورده را باور مي کند . . . دست و پاي قلبش را گم ميکند انسان است ديگر ، عاشقي زود باور ، تقصيري ندارد . . . از کاه ِ خيال ِ تو کوهي ميسازد بر فراز ِ روياهايش آن وقت تو ميروي و او ميماند با روحي زخمي، تو ميشوي شا
باز فال گرفتم...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:34
چندين شب از رفتنت ميگذرد... ولي من هنوز بي خواب آن قهوه ايي هستم كه آخرين بار خورديم آخرين بار گفتي قهوه را تلخ ميخوريم ، حالا مي فهمم حالا ميفهمم كه ميخواستي تلخيِ رفتنت هميشه به كامم باشد عجب يادگاري اي... حالا من نميدانم به يادِ لحظه ي تلخ رفتنت
وقتي كه تو نيستي...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:34
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتن یک وزیدن، یک واژه، یک ماه من فکر می کنم در غیاب تو همۀ خانه های جهان خالیست همۀ پنجره ها بسته است وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق بی دلیل زمینم واقعاً وقتی که تو نیستی من نمی دانم برای گم و گور
بي قرار چشمهاي " تو " مي مانم...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:34
امشب ميان تاريكي اتاقم مي نشينم از پنجره به ستاره اي زل ميزنم كه هميشه خيال چشمانت را در آن ميديدم دفتر شعرم پر ميشود از شور تو به آتش احساس ميكشم ورقهاي سفيد بي تو بودن را از آن لحظه ايي مينويسم كه سوز نگاهت ميان سردي احساس همبستر رويايم شد و بغض
نيمه شب است...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:34
نیمه شب استو من دوباره تنهای تنهادر این سکوت شب منتظر ...تو نیستیاما صدایت هستدر میان این سکوت سنگینو دستت حلقه بر پنجره ای که خاک می خورد...هر بار که صدایم می زنیپنجره را باز می کنمباد می پیچد میان اتاقصورتم را به باران می سپارمو اشکنامه های خیس مرابه چشم های تو می رساند...تو همیشه فاصله رابا لهجه ...
چشمان توست...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:34
آسمان آبی عرفان من چشمان توستاختر تابنده ی کیهان من چشمان توستدر حضور چشمهایت عشق معنا میشوداولین درس دبيرستان من چشمان توستدر بیابانی که خورشیدش قیامت می کندسایبان ظهر تابستان من چشمان توستدر غزل وقتی که از آیینه صحبت می شودبی گمان انگیزه ی پنهان
دلم يك كلبه ميخواهد...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:34
دلم یک کلبه می خواهد...درون جنگل پاییز...به دور از رنگ آدم ها،من و آواز توکاها...من و یک رود...من و یک کلبه ی پر دود....من و چای و ،کتاب حافظ و خیام...به دور از ننگ،به دور از نام،چه غوغایی،چه بلوایی،بسان برگ...که از شاخه جدا گردد....درون من پر از شورش،پر از فریاد...درون جنگل پاییز...دلم یک کلبه می خ...
دلت که گرفت...
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:34
دلت که گرفت به کسی نگو بگذار تمامی غم هایت با اشک هایت فرو ریزند دلت که گرفت به خودت پناه ببرمبادا اجازه دهی دستان دیگریتسلایت دهند به یاد بیاور حضور این دستان همیشگی نیست به یاد بیاور همین دستانی که امروز رهایت کردند نیز روزی برای تسلا آمده بودند د
اي آنكه مرا برده ايي از ياد ،كجايي؟....
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:34
ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟بیگانه شدی ، دست مریزاد ، کجایی ؟ در دام توأم ، نیست مرا راه گریزیمن عاشق این دام و تو صیّاد ، کجایی ؟محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقتآوار غمت بر سرم افتاد ، کجایی ؟آسودگی ام ، زندگی ام ، دار و ندارمدر راه تو دادم